بديع الزمان فروزانفر

4

زندگانى مولانا ( فارسى )

لقب مولوى كه از ديرزمان ميان صوفيه و ديگران بدين استاد حقيقت‌بين اختصاص دارد در زمان « 1 » خود وى و حتى در عرف تذكره‌نويسان قرن نهم شهرت نداشته و جزو عناوين و لقبهاى خاص او نمىباشد و ظاهرا اين لقب از روى عنوان ديگر يعنى ( مولاناى روم ) گرفته شده باشد . در منشآت « 2 » قرن ششم القاب را ( بمناسبت ذكر جناب و امثال آن پيش از آنها ) با ياء نسبت استعمال كرده‌اند مثل جناب اوحدى فاضلى اجلى و تواند بود كه اطلاق مولوى هم از اين قبيل بوده و بتدريج بدين صورت يعنى با حذف موصوف به مولاناء روم اختصاص يافته باشد و مؤيد اين احتمال آنست كه در نفحات الانس اين لقب بدين صورت ( خدمت مولوى ) بكرات در طى ترجمهء حال او به كار رفته و در عنوان ترجمهء حال وى نه در اين كتاب و نه در منابع قديم‌تر مانند تاريخ گزيده و مناقب العارفين كلمهء مولوى نيامده است . ليكن شهرت مولوى ( به مولاناء روم ) مسلم است و به صراحت از گفتهء حمد اللّه مستوفى « 3 » و فحواى اطلاقات تذكره‌نويسان مستفاد مىگردد و در مناقب العارفين هر كجا لفظ ( مولانا ) ذكر مىشود مراد همان جلال الدين محمد است . احمد افلاكى در عنوان او لفظ « سر اللّه الاعظم » آورده ولى در ضمن كتاب به‌هيچ‌وجه بدين اشاره نكرده و در ضمن كتب ديگر هم ديده نمىشود . يكى از دوستان دانشمند « 4 » مؤلف عقيده دارد كه تخلص مولوى خاموش « 5 » بوده

--> ( 1 ) - چنان كه در ولدنامه و مناقب العارفين هيچ‌گاه كلمهء مولوى در كنايت از مولانا جلال الدين نيامده و هميشه در مقام تعبير لفظ مولانا استعمال شده حتى در نفحات الانس و تذكرهء دولتشاه در عنوان ترجمه لفظ مولوى ديده نمىشود و تنها همان كلمهء مولانا مستعمل است و قديم‌ترين موضعى كه عنوان مولوى را در آن ديده‌ام اين بيت شاه قاسم انوار ( متوفى 835 ) است : جان معنى قاسم ار خواهى بخوان * مثنوىّ معنوىّ مولوى . ( 2 ) - مانند عتبة الكتبة از انشاء بديع جوينى كاتب سلطان سنجر و التوسل الى الترسل كه مجموعهء رسائل شرف الدين بغدادى دبيرتكش خوارزمشاه مىباشد . ( 3 ) - تاريخ گزيده چاپ عكسى صفحهء 791 . ( 4 ) - مقصود آقاى الفت اصفهانى است كه از افاضل عصرند و سالها در طريق تصوف قدم زده‌اند . ( 5 ) - كلمه خاموش در اواخر غزليات مولانا گاه به همين صورت و گاهى به صورت ( خمش كن ) استعمال شده و در مقاطع بعضى غزليات لفظ ( بس كن ) كه باز مفيد همان معنى است ديده مىآيد چنان كه اگر